ديگه داره حالم از هرچي زندگيه بهم ميخوره!!!!!!!!نميدونم تا کي بايد اين معجون پر از کثافت رو تحمل کنم؟!!!!!!!!!
جالب اينه که مثل همه کثافتها و آشغالهاي ديگه اي که تو خودش جا داده و دلمون نمياد ازشون بگذريم ، حاضر نيستم ازش جدا شم؟!!!!!!!!!!!!!
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
حتي فکر کردن به اينکه معلوم نيست تا کي بايد به خاطر اين حروم زاده خودم رو زجر بدم کلافه کننده است!
کاش ميشد فهميد ته اين همه گل و لاي چيزي هم پيدا ميشه که به من بماسه ! ولي بعيد مي دونم!!
فکر کنم تنها راه فهميدنش اينه که تا تهش رو برم ! اما نميدونم اين " تا " تا کي ادامه داره؟!!!! تا کي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+| نوشته شده توسط
زینب در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 5:12
|
حقوق اين
وبلاگ محفوظ است و كپي از آن تنها با ذكر نام مجاز مي باشد |