تبليغاتX
میوه ممنوع

 

پيام مدير


یه وبلاگ ساده که نوشته هاش از احساسات درونیم نشات میگیره.

امكانات وبلاگ

اين صفحه را صفحه خانگي خود كنيد    ارسال نامه به مدير    اين وبلاگ را به علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد

  RSS  

لوگوي ما


لوگوي دوستان

طراح قالب

با تشکر از گروه طراحان ایران قالب که ما را در ساخت و طراحی این قالب یاری نمودند

كاش نردبان ماه براي همه آويزان بود ،
 
كاش مي شد ، مي توانستيم از اين نردبان بالا برويم، كاش....
 
ولي چه مي شود كرد ، ماه خيلي هم مهربان نيست ،
او نردبانش را فقط براي دردانه هاي عزيزش آويز مي كند ،
حيف كه ما دردانه هاي ماه نيستيم.
 
 
شنيده ام ماه به دردانه هايش سخن به راز مي گويد ،
 رازهاي نهان ...
 
اما انگار صدايي مي شنوم ... آري خود   خودش است ........ماه.
 
ماه به من خطاب مي كند و مي پرسد چرا اينگونه درباره او مي انديشم ؟
 
چرا فكر مي كنم او تنها هواي دردانه هايش را دارد ؟
 
مي گويد: سخني به راز در ميان نيست و هركه هر چه مي بيند و مي شنود از چشم و دل بيناي خود اوست .
 
راز همان است كه در همه خلقت نهفته است .
 
راز همان است كه خورشيد و زمين مي گويند ،
كه ستاره ها و كوه ها مي گويند . راز همان است
                  فقط بايد چشمها را باز كرد و خوب.
+| نوشته شده توسط زینب در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 و ساعت 21:32